October 09، 2008

گزارش خبری . 2


قفل بازار زرگران اخذ مالیات بر ارزش افزوده را متوقف کرد

قفل بازار زرگران تبریز، اصفهان، مشهد، قزوین و تهران اجرای قانون اخذ مالیات بر ارزش افزوده را در کل کشور متوقف کرد.
تعطیلی بازار زرگران که از اواسط هفته گذشته به دنبال اجرای قانون مالیات بر ارزش افزوده از اول مهر ماه جاری، از اصفهان آغاز شده بود در روز سه شنبه گذشته به بازار طلا و جواهر فروشان تبریز شامل بازار امیر، امیرکبیر، قطران و برلیان رسید و در روزهای چهارشنبه و پنجشنبه نیز دامنه آن شهرهای مشهد، قزوین و تهران را فرا گرفت.
در شهر تبریز در اعتراض به قانون جدید مالیاتی، کلیه مغازه ها و کارگاههای صنف طلافرووشان بازار زرگران برای سه روز متوالی تعطیل شد.
به دنبال این تعطیلی ها جلساتی برای پایان دادن به این اعتراضات آغاز شد، در دومین روز تعطیلی بازار زرگران تبریز، معاون سیاسی و اجتماعی فرمانداری این شهر به خبرنگار ایسنا گفت: از روز گذشته و به دنبال تعطیلی بازار زرگران فرمانداری و مسئولان سازمان های امور اقتصادی و دارایی و بازرگانی رایزنی هایی را با فعالان این صنف آغاز کرده اند و هم اینک نیز جلسه ای با حضور مسئولان مربوطه و اعضای اتحادیه زرگران تبریز در حال برگزاری است تا بلکه طلافروشان به اعتراضات پایان داده و به فعالیت های اقتصادی خود بازگردند.
احد بهارلونژاد افزود: از زرگران تبریز انتظار داریم تا با مختل نکردن فعالیت بازار تبریز بر سر کار و مغازه های خود برگردند .
به دنبال این جلسات در بعد از ظهر دومین روز تعطیلی بازار تبریز اطلاعیه ای توسط اداره کل امور مالیاتی آذربایجان شرقی در دیوارهای بازار نصب شد که خبر از برگزاری کارگاه آموزشی مالیات بر ارزش افزوده برای صنف زرگران را در روز پنجشنبه در یکی از مساجد بازار می داد.
در حالی که تعطیلی بازار زرگران تبریز وارد سومین روز خود شده بود جلسه زرگران با مدیر کل امور مالیاتی در مسجد بادکوبه ای بر پا شد. در این جلسه که برخلاف عنوان آن صرفا جهت کسب نظر مساعد زرگران به پایان دادن اعتراضات برگزار شد، مدیر کل امور مالیاتی از امضاء توافق نامه ای فی مابین زرگران اصفهان و رئیس کل امور مالیاتی کشور در شب قبل، برای توقف سه ماهه اجرای این قانون در صنف زرگران اصفهان خبر داد و خواستار امضاء چنین توافق نامه ای مشابه در تبریز شد.
رسولی، با پذیرش مشکلات احتمالی که با اجرای قانون مالیات بر ارزش افزوده در برخی صنوف حادث می شود تصریح کرد: ابهامات، مسایل و مشکلاتی در اجرای این قانون وجود دارد که قبلا باید توسط سازمان امور مالیاتی کشور مردم توجیه می شد.
در توافق نامه اصفهان که شامل چهار بند می شد ضمن تاکید بر توقف سه ماهه اجرای این طرح بر بررسی مشکلات اجرای این قانون با حضور کارشناسان اتحادیه صنوف تاکید شده بود.
مدیر کل امور مالیاتی استان آذربایجان شرقی در تشریح این قانون تصریح کرد که این مالات شامل افرادی می شود که مالات متعلق به آنها بالای پنج میلیون تومان می باشد.
وی در ادامه تاکید کرد: ما در مدت توقف این طرح نه مالیات ارزش افزوده اخذ می کنیم و نه کسی را برای پرداخت این مالیات مکلف خواهیم خواهیم کرد.
اما این سخنان، زرگران حاضر در جلسه را برای پایان دادن به تعطیلی مغازه هایشان قانع نکرد و در پی عدم پذیرش پیشنهاد امضاء این توافقنامه توسط زرگران تبریزی، رسولی اعلام کرد که دیگر سخنی با حضار ندارد ولی با پا درمیانی پرویزی رئیس اتحادیه زرگران عاقبت مقرر شد توافقنامه امضاء شود و بازار به فعالیت عادی خود ادامه دهد.
در حالی که انتظار می رفت با پایان این جلسه اعتراضات زرگران متوقف شود، اما تا پایان آخرین ساعات کاری روز پنجشنبه زرگران حاضر به باز کردن مغاز ه های خود نشدند.
از سوی دیگر بر خلاف توافقات صورت گرفته و مذکرات جلسلا زرگران تبریز و اصفهان با مدیران مالیاتی در بالاترین سطح، روابط عمومی سازمان امور مالیاتی کشور اعلام کرد که بر خلاف آنچه که از سوی اتحادیه های طلا و جواهر توافق صورت گرفته در مورد نحوه اجرای قانون مالیات و تعویق سه ماهه آن برای صنف طلا فروشان اعلام شده است تاکید کرد که هیچ وقفه یا تعلیقی در روند اجرای قانون مالیات بر ارزش افزوده اتفاق نمی‌افتد.
روابط عمومی سازمان امور مالیاتی كشور با صدور اطلاعیه‌ای اعلام کرد: «هیچگونه وقفه یا تعلیقی ولو بصورت موقت در روند اجرای قانون مالیات بر ارزش افزوده اتفاق نخواهد افتاد».
به دنبال این اطلاعیه و بی تدبیری سازمان امور مالیاتی در تعامل مناسب با مردم و نگرانی از گسترش اعتراضات، رئیس جمهور که در خراسان شمالی به سر می برد از بجنورد دستور توقف اجرای این قانون را صادر کرد.
رئیس جمهور در فرمانی وزیر اقتصاد را موظف کرد در مدت دو ماه برنامه عملیاتی و راهکارهای مناسب برای اجرای صحیح قانون «مالیات بر ارزش افزوده» را تدوین کند و تا زمان ابلاغ دستور العمل های لازم و تمهید شرایط مناسب، اقدامات مربوط به اخذ هر نوع وجوه در اجرای این قانون متوقف شود.
متن کامل فرمان دکتر محمود احمدی نژاد به این شرح است .
جناب آقای دکتر حسینی
وزیر محترم امور اقتصادی و دارایی
به منظور اجرای صحیح قانون مالیات بر ارزش افزوده و بررسی موانع و مشکلات و رفع نگرانی ها و ایجاد رضایتمندی درمودیان محترم ضروری است با هماهنگی وزارت بازرگانی و سایر دستگاه ها و سازمانهای ذیربط و به ویژه مشارکت و بهره گیری از نظرات نمایندگان اصناف مختلف ظرف مدت دو ماه برنامه عملیاتی و راهکارهای مناسب جهت اجرای قانون مذکور را تهیه و به اینجانب ارایه نمایید.
بدیهی است که تا زمان تهیه و ابلاغ دستور العمل های لازم و تمهید شرایط مناسب، اقدامات مربوط به اخذ هر نوع وجوه در اجرای این قانون متوقف خواهد بود.
گفتنی است، قانون مالیات بر ارزش افزوده مصوب سال 1382 بود که مقرر شده بود از اول مهر ماه جاری به اجرا درآید.

یادداشت . 5


به همین سادگی؛ سانسور شدیم

اتفاق مبارکی در حوزه ی فرهنگی شهرمان رخ داده است. واقعی که هر چند دوام آن بیشتر از 8 روز نیست، اما همین چند روز نیز برای شیفتگان فرهنگ، هنر و ادب مجال مغتنمی است. از 17 مهر تا روز چهارشنبه هفته آینده نمایشگاه کتاب تبریز در محل مصلی سابق شهرمان برپاست.
متاسفانه این خبر آنچنان که ناشران و شیفتگان کتاب و کتابخوانی را به وجد می آورد، دوستداران مطبوعات حلاوت و شیرینی برپایی این نمایشگاه چندان به مذاقشان خوش نخواهد آمد. نمایشگاه مطبوعات آذربایجان شرقی که همه ساله همزمان با نمایشگاه کتاب برگزار می شد امسال بدلیل فضای کم محل مصلی سابق برگزار نمی شود، به همین سادگی. و دیگر اینکه تعداد ناشران خارجی شرکت کننده در نمایشگاه امسال بدلیل همین مشکل فضا، کمتر از سالهای قبل است.
برای آنانی که چون من از داشتن ابتدایی ترین وسیله حمل و نقل محروم می باشند، برپایی نمایشگاه کتاب در مرکز شهر مطلوب است، اما عدم برپایی نمایشگاه مطبوعات و تقلیل کمی ناشران شرکت کننده در نمایشگاه کتاب در نظر بسیاری با هر توجیهی مقبول نمی افتد. از سوی دیگر می توانم تجسم کنم خیابانهای دهه ی 40 و 50 مرکزی تبریز را که در روزهای عادی نیز ترافیک سنگینی دارند در این ایام نمایشگاه چه وضعیتی خواهند داشت. متولیان برپایی نمایشگاه دلخوشند به اینکه مردم به مدد BRT و وسایل حمل و نقل عمومی اتومبیل های شخصی را از پارکینگ بیرون نیاورند، که بدلیل فقدان عمومیت فرهنگ استفاده از وسایل عمومی چنین توقعی دور از انتظار است.
من نیز همچون بسیاری از عدم برپایی نمایشگاه کتاب در محل دائمی نمایشگاه تبریز که هم فضای مناسبتری دارد و هم امکانات در خوری، متعجب شدم. اما گویی مدیران نمایشگاه بین المللی تبریز به مقوله کتاب نیز با دید سایر نمایشگاهها می نگرند و توقعات مادی چشمگیری از میزبانی نمایشگاه کتاب دارند و همین باعث شده است تا ارشادی ها به همین فضای 8 هزار متری مصلی سابق قناعت کنند.
با همه این اوصاف نمایشگاه کتاب دیدنی تر از هر نمایشگاهی است. کیست که از تماشای 100 هزار عنوان کتاب در یکجا استقبال نکند. گیرم که در کتاب نمایشگاه امسال ما اصحاب رسانه از قلم افتاده ایم.تابعد.

September 23، 2008

گزارش خبری . 1

24 ساعت آتش در جان بازار*
به شکایات مردمی قبل از حادثه گوش داده نشد!


پس از 24 ساعت عملیات اطفاء حریق؛ آتش نشانان، بازار چرم تبریز را تحویل نیروی انتظامی دادند، اما هنوز مقصر یا مقصران واقعی این آتش سوزی مشخص نشده اند.
آتش‌سوزي بازار بزرگ كفش و چرم كه از ساعت30/22 يكشنبه شب آغاز شده بود، در ساعت 21 شب دوشنبه توسط 100 نیروی آتش نشانی از 12 ایستگاه آتش نشانی تبریز اطفا شد و آتش‌نشانان محل حادثه را در ساعت 21:30 به نيروي انتظامي تحويل دادند.
سال گذشته نیز این بازار دچار آتش سوزی گسترده ای شده بود. در دومین آتش وزی این بازار، از 120 باب مغازه این بازار، طبقه همکف به طور کامل در آتش سوخت و پنج طبقه دیگر این ساختمان بر اثر اين حريق، دچار دودگرفتگي و شكستگي بعضي از شيشه‌ها شدند.
به دنبال این آتش سوزي ستاد حوادث غير مترقبه تبريز با حضور جمعي از مسئولان ارشد آذربايجان شرقي و مقام‌هاي محلي اين شهر تشكيل جلسه داد. در این جلسه افرادي نظير محمدرضا ميرتاج الديني نماينده مردم تبريز در مجلس شوراي اسلامي‌، محمد اشرف نيا معاون عمراني استاندار آذربايجان شرقي‌،‌ عليرضا نوين شهردار و محمدعلي ذبيحيان فرماندار تبريز حضور داشتند. احمد عليرضا بيگي، استاندار آذربايجان شرقي نیز با حضور در محل حادثه آتش سوزي از نزديك در جريان چگونگي اطفاي اين آتش سوزي قرار گرفت.
گفته مي‌شود محموله‌اي بزرگ از چسب مخصوص كفاشي روزهاي گذشته در اين بازار تخليه شده و با توجه به قدرت آتش سوزي احتمال مي‌رود اين محموله به دلايلي دچار حريق شده باشد.
معاون عمليات سازمان آتش نشاني تبريز، وجود 20 هزار حلب چسب كفاشي در محل انبار اين بازار را دليل اصلي گسترش حريق و طولاني شدن مدت زمان اطفا آتش عنوان كرده است ولی هنوز علت دقیق این آتش سوزی تا زمان تحریر این گزارش اعلام نشده است.
انوشيروان كرماني‌نژاد ـ‌ معاون عمليات سازمان آتش‌نشاني تبريز ـ اين بازار را فاقد كمترين امكانات ايمني دانست و فرماندار تبريز نیز تاکید کرد:‌ با مسبب يا مسببان احتمالي اين آتش سوزي به شدت برخورد خواهد شد.
در حالی که به گفته محمد حسین فرهنگی نماینده مردم تبریز در مجلس شورای اسلامی، این بازار تحت مالکیت شهرداری تبریز قرار دارد، علیرضا نوین شهردار تبریز در توضیح عدم تجهیز این بازار به امکانات اطفاء حریق اعلام کرد که بازار چرم تبريز تحويل هيئت امناي اين بازار شده و هم ‌اكنون به صورت هيئت امنايي اداره مي‌شود، ولی هيئت امناي بازار چرم تبريز این ادعا را تكذيب كرده و اعلام نموده اند؛ بازار چرم تبريز تاكنون تحويل هيئت امنا نشده است.
هیئت امنای بازار چرم تبریز در صورتجلسه نشستی که پس از بروز این حادثه تشکیل دادند با اعلام اينكه هنوز پروژه ياد شده از نظر ساختماني به اتمام نرسيده است، آورده‌اند؛ طي صورتجلسه مورخه 12 آذرماه سال 86 در محل سازمان عمران با توجه به اينكه پروژه بازار چرم به پايان نرسيده بود، مقرر شد طي دو ماه يعني در تاريخ 12 بهمن ماه همان سال پروژه به اتمام رسيده و به اداره املاك تحويل شود تا با نظارت هيئت امنا اداره شود که تاکنون این موضوع محقق نشده است.
اين صورتجلسه به امضاي پورحسين، چلنگري، پاكدل،‌جباريان، سرندي، باهري‌پور و باتر به عنوان اعضاي هيئت امناي بازار چرم تبريز رسيده است.
پس از این حادثه دو نفر از نمایندگان مردم تبریز در مجلس نسبت به وقوع این حادثه و تبعات احتمالی آن در خصوص ثبت جهانی بازار تبریز واکنش نشان دادند.
محمدرضا ميرتاج‌الديني در گفت و گویی با خبرنگاران خواستار تشكيل كميته تحقيق ويژه براي بررسي آتش‌سوزي بازار چرم تبريز شد و به شدت از مسئولین امور در خصوص وقوع این حادثه انتقاد نمود.
وی با اشاره به حجم گسترده اعتراضات مردمي و نيز ابهامات و قصور برخي از دستگاه‌هاي اجرايي در پرونده آتش‌سوزي خواستار تشكيل كميته تحقيق ويژه در اين مورد در استانداري آذربايجان شرقي شده است. نماینده مردم تبریز در مجلس اعلام کرده است که در بازديد از محل آتش‌سوزي بازار چرم در روز وقوع حادثه مشخص شد برخي از دستگاه‌هاي اجرايي، هم در اصل اقدام به مهار آتش‌سوزي و هم قبل از آن تعلل‌ها و بي‌توجهي‌هايي نسبت به انجام وظايف قانوني داشته‌اند كه با تشكيل اين كميته بايد ابعاد قضيه مورد بررسي قرار گيرد. ميرتاج‌الديني اظهار داشته است، با وجود اينكه اهالي ساكن در محل در مكاتباتي به دادستان تبريز نواقص موجود در اين مجموعه تجاري را از نظر ناامن بودن آن وقوع حوادث مشابه در سال‌هاي گذشته ياد‌آور شده و خواستار رسيدگي به موضوع بوده‌اند، اما همچنان به اصناف بازار اجازه داده شده است به فعاليت خود ادامه دهند. وي از بي‌توجهي مسئولان ذي‌ربط در اين زمينه انتقاد نموده و خاطر نشان کرده است،‌ چرا به شكايات مردمي گوش داده نشده ولي بعد از وقوع حادثه همگي در ميدان حاضر شده‌اند. نماينده مردم تبريز در مجلس فقدان پله‌هاي اضطراري، ‌نبود سيستم اطفاي حريق در محل ساختمان و انبار شدن مقادير مواد اشتعال‌زا نظير چسب در بازار تبريز را از موارد غيراستانداردي برشمرد كه با سهل‌انگاري مسئولان و اعطاي مجوز براي فعاليت اصناف، اعتراض گسترده اهالي محل را درپي داشته است. تاج الدینی به اهالي ساكن در بازار چرم تبريز گفته‌ تا مدارك و مستندات مربوطه را به دفترش ارسال كنند تا از طريق مراجع قضايي و شهرداري موضوع را مورد رسيدگي قرار دهد. وی با اشاره به طولاني شدن زمان مهار آتش‌سوزي نیز اظهار داشته اين كه اطفاي آتش‌سوزي بازار چرم تبريز كه در همسايگي كاخ استانداري آذربايجان شرقي واقع شده است، 24 ساعت به طول انجامد يك هشدار براي مسئولان است. این نماینده مردم تبریز در مجلس با تاکید بر اينكه بازار چرم تبريز در محدثات و انشعابات جديد خيابان دارايي احداث شده و ارتباطي به بازار تبريز ندارد، تاکید نموده که آتش‌سوزي اخير بازار چرم تاثيري در فرآيند ثبت جهاني آن نخواهد داشت.
از سوی دیگر، تراب محمدی رئيس سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري آذربايجان شرقي نیز اعلام کرده، در این آتش سوزي بخش تاريخي بازار كه در فهرست آثار ملي به ثبت رسيده، آسيبي نديده است.
وی تاکید نموده بازار چرم تبريز اگرچه در بافت تاريخي تبريز قرار دارد، اما جزء بناهاي نوساز اين شهر بوده و از بازار بزرگ مسقف و سنتي تبريز فاصله دارد.
محمد حسین فرهنگی یکی دیگر از نمایندگان مردم تبریز در مجلس شورای اسلامی نیز اظهار امیدواری کرده است که این آتش سوزی در روند ثبت جهانی بازار تبریز تاثیر منفی نداشته باشد. نماينده مردم تبريز در مجلس بر معين بودن حدود بازار تبريز تاكيد كرده و گفته بازار چرم تبريز كه تحت مالكيت شهرداري است ارتباطي به بازار تبريز ندارد.
در جريان اطفاء این آتش سوزي ، چهار آتش نشان تبريزي مصدوم شدند و به گفته دبير ستاد حوادث غيرمترقبه استان آذربايجان شرقي، يكي از آتش نشانان دچار سوختگي شده که در يكي از بيمارستان‌هاي تبريز بستري شده است. كار معالجه و مداواي اين امدادگر آسيب ديده در حال انجام است.
با وجود گذشت چندین ساعت از عملیات اطفاء این حریق، هنوز از میزان خسارات وارده بر اثر اين آتش سوزي گزارش رسمی منتشر نشده است.

*گزارشی برای روزنامه آذربایجان

یادداشت . 4




آرزوی دیرینه روزنامه نگاران تبریزی*


1. معجزه نمی دانیم؛ وگرنه آرزو داشتیم رویایی دیرینه روزنامه نگاران آذربایجان را تحقق ببخشیم و همین فردا "آذربایجان" را در شکل و شمایل نشریه یومیه کشوری به روی پیشخوان دکه ها بفرستیم . آرزویی که هفته گذشته "مهندس پیمان" مدیر روزنامه "مهد آزادی" نیز در تبیین توقعات جامعه مطبوعاتی تبریز از استاندار جدید آذربایجان شرقی به بیان آن پرداخت و اظهار امیدواری کرد که شهر اولین ها – که دیگر دیر هنگامی است، این نام را در توصیف اش کمتر به کار می برند – در دوران مدیریت "احمد علیرضا بیگی" گام در انتشار روزنامه ای سراسری با کیفیت و کمیتی مطلوب و مقبول بگذارد.
نقصی که اغلب ما روزنامه نگاران و اهالی فرهنگ و هنر آذربایجان، زمان طولانی است متوجه آن شده ایم؛ وقتی یزد "آفتاب" دارد، مشهد "قدس" و "خراسان"، تبریز چرا در عرصه روزنامه های کشوری و سراسری این همه بی بضاعت است.
در این شهر تعداد نشریات یومیه ای که گستره ی توزیع سراسری همچون "آذربایجان" خودمان را دارند و در محدوده تبریز یا حداکثر شمالغرب توزیع می شوند و فقط عنوان "روزنامه سراسری" را یدک می کشند کم نیستند، اما چرا هیچکدام از ما - چه مطبوعاتی ها و چه متولیان فرهنگی و هنری – پا به این میدان نگذارده ایم. نمی دانم اگر بگویم مشکلات مالی، فقدان امکانات فنی چاپ و نشر و حتی توزیع، بهانه ی ما بوده است، حداقل برای برخی مدیران روزنامه ها مانند آقای "رضایی تبریزی" صاحب امتیاز روزنامه خودمان، چندان خوشایند نباشد، چرا که از داشتن ابتدایی ترین امکانات انتشاراتی نیز محروم هستند.
به نظرم مهمتر و واجب تر از همه اینها اراده و عزم انجام چنین کاری است. سالها پیش به نمایندگی از طرف نشریه ای در نمایشگاه مطبوعات تهران حضور داشتم، در غرفه مجاور ما هفته نامه ادبی بود که به صورت کشوری به شکلی وزین منتشر می شد. متصدی غرفه عمده ترین دلیل توفیق شان را جمع یکدله شان می دانست که اساس آن در یک محفل ادبی شهر شیراز شکل گرفته بود و حالا به تیمی حرفه ای و زبده در کار مطبوعات تبدیل شده بود. از همان زمان حسرت تشکیل چنین جمعی را با خود دارم، هر چند در مقاطعی تا شکل گیری چنین گروهی پیش رفته ایم ولی متاسفانه هیچگاه مشخصه آن جمع شیرازی را که بعدها بیشتر با آنها آشنا شدم در جمعهای خودمان ندیدم و همین دلیل شکنندگی زودهنگام جمع های ما شده است. اما اینک به مدد تجارب گذشته خیمه ای بنام "آذربایجان" بپا کرده ایم و عزم تشکل جمعیتی حرفه ای برای انتشار روزنامه ای حرفه ای را داریم، درگاه این خیمه به روی همه گشوده است، برای همه آنانی که دغدغه فرهنگ و هنر و ادب این مرز و بوم را دارند. باشد که استوارتر و ماناتر از قبل باشیم.
2. معجزه نمی دانیم؛ وگرنه دوست داشتیم روایت انتشار 15 ساله "آذربایجان" را همچون داستانهای جعبه جادویی در ساعتی، به مدد قلم به تصویر بکشیم تا از آنچه در این سالها بر آذربایجان رفته است یادی کرده باشیم. روزنامه چی ها و خوانندگان حرفه ای مطبوعات آذربایجان به یاد دارند "نامه آذربایجان" را که در زمستان سال 1372 به صورت دورنگ و به شکلی آبرومندانه ای هر دوهفته یکبار منتشر می شد بعدها این دوهفته نامه، هفته نامه شد و نامه نیز از عنوان آن حذف شد. اینک بیش از یک سال است که آذربایجان به صورت یک روز درمیان به مدد همت جمعی، که تعداد نفرات آن از عدد انگشتان یک دست کمتر است، منتشر می شود. اما همین جمع کوچک عزم و جزم کرده تا با شروع پاییز تغییراتی اساسی در آذربایجان ایجاد کند. در پاییز تلاش خواهیم کرد؛ آذربایجان روزانه منتشر شود، توزیع را سامان خواهیم داد و گستره آن را وسیع تر خواهیم کرد و در کنار همه آنها به فکر ارتقاء کیفی خواهیم بود و اگر خدا بخواهد تا پایان سال به لحاظ کمی نیز مقبولتر خواهیم بود. همه اینها قول و قراری است که با خود و شما گذاشته ایم، پس شما نیز ما را تنها نگذارید. خدا را چه دیدید، شاید " آذربایجان" رویای انتشار روزنامه ای کشوری تبریز را تحقق بخشد.
تا بعد
* یادداشتی برای روزنامه آذربایجان مورخه 31/06/1387

September 12، 2008

یادداشت . 3


به همین سادگی ...
یک اتفاق ساده بود. در دنیای مجازی پدیده قریبی نبود. رایانه خانگی من هفته گذشته به استقبال ویروسی در شبکه اینترنت رفت و من بناچار مجبور شدم کامپیوترم را برای پاکسازی از میهمان ناخوانده تحویل شرکت پشتیبان دهم و مهندس عزیز با نهایت دقتی که به خرج داد تمامی نوشته ها و داستانهای کوتاه مرا نیز به همراه ویروس عزیزتر "دیلت " کرد . به همین سادگی و ماحصل چند ماه تلاش من به همین سادگی از بین رفت. کاریکاتور "کوثر " را به نوعی وصف حال خود یافتم.

September 01، 2008

داستان کوتاه . 7


رفت بی هيچ ردپايي !

در تاريك روشن سحرگاهي خسته از افكار مغشوش شبانه‌اش، پا از درگاه خانه بيرون گذاشت. كوچه خلوت بود. باد تندي چراغ آويزان از تير چراغ برق را تكان مي‌داد و تنها صدايي كه در آن بن بست تنگ مي‌پيچيد برخورد لامپ شكسته همين چراغ با كلاهك فلزيش بود كه به صداي ضعيف و مرده‌ي ناقوسي مي‌مانست. رد پايي روي برفهاي سبك و نرمي كه ديشب بر زمين نشسته بود ديده نمي‌شد،‌ و او با هر گامي كه برمي‌داشت احساس مي‌كرد گوشه‌اي از اين پهنه‌ي سفيد را چركين مي‌كند و اين بهانه‌اي مي‌شد تا آزرده‌تر و دلگيرتر شود.
دلش گرفته بود، گرفته‌تر از هميشه حال و حوصله‌يئ خوبي نداشت. چند ماهي مي‌شد كه به دلخواه شهري دور افتاده در ناحيه‌اي كوهستاني و سردسير را براي كار و زندگي انتخاب كرده بود. شهري كوچك كه گامهاي بلند و مردانه او مي‌توانست طولاني‌ترين خيابانش را در چند دقيقه طي كند. و بعد از آن او خود را در آستانه‌ي مدرسه محقر با بناي قديمي و كهنه و فرسوده ببيند.
امروز نيز همچون دو سه روز گذشته زودتر از موعد رسيده است. زودتر از موعدي كه بناچار قيافه‌ي ابلهانه‌ي معلمي كوشا و كاري را به خود مي‌گيرد و در برابر ديدگان سيزده دانش‌آموز كلاس،‌ مصمم و جدي مثلا به آموزش مشغول مي‌شود.
به ديوار مدرسه تكيه مي‌دهد و ساعتي در همان حال مي‌ماند. كسي از مقابلش مي‌گذرد و با سلامي او را به خود مي‌آورد. با عبور رهگذر او نيز به راه مي‌افتد، در نيمه باز مدرسه را مي‌گشايد و به سوي كلاس مي‌رود. غرقِ در افكارش مي‌شود. افكاري كه او را خسته كرده است، ولي نمي‌تواند از آنها رهايي يابد. نمي‌داند چرا بايد اين حصار را كه با نام فريبنده‌ي زندگي نفسش را تنگ و تنگ‌تر مي‌كند تاب آورد.
وقتي اينجا آمد انديشيد از شلوغي، ازدحام جمعيت واطرافياني كه هيچ هنري ندارند مگر بي‌هنريِ‌ محض رها خواهد شد و دور از چشم آشنايان به راحتي خواهد رسيد. ولي وقتي گوشه‌اي دنج يافت تازه به صرافت عمق بيهودگي مطلقي كه در آن غرق بود، افتاد.
اندكي بعد دانش‌آموزان پيدايشان مي‌شود و او بايد نقاب هر روزه‌اش را به چهره بزند و از علم بهتر است يا ثروت بگويد،‌‌ از جبر و حد،‌ از دستور زبان و بيان و هزار هزار اصول و قوانيني كه هزار هزار انسان عاقل،‌ فهميده‌اند و او در دل حتي وقتي آنها را تدرس مي‌كند ريشخندي به تمسخر نصيبشان مي‌كند. و چه عبث هستند اين قواعد كه جزء هموارسازي كاركردي بهتر براي شكم‌چراني بيشتر و در نهايت برآورد هوسهايِ‌ حيواني عاقبتي ندارند. با هجوم اين افكار بي‌آختيار زير لب تكرار مي‌كند: حيوان،‌ حيوان، حيوان...
قوطي سيگار را از جيب بغل باراني‌اش در‌مي‌آورد و در حالي كه به نقطه نامعلوم در ميان نيمكت‌ها چشم دوخته نخي سيگار از آن بيرون مي‌كشد. با پُكي طولاني و عميق سيگار را مي‌گيراند و چوب كبريتش را روشن در دستش نگه مي‌دارد تا آتش انگشتش را بسوزاند و آنگاه خاموش شود. دود سيگار را در سينه حبس مي‌كند و باز پكي طولاني‌تر مي‌زند. به سرفه مي‌افتد. سردرد هميشگي به سراغش مي‌آيد و سرش گيج مي‌رود.
در حالي كه آرنجش را به ميز تكيه داده و سرش را در ميان دستانش گرفته سيگار روشن را هنوز به لب دارد. با كف دستانش سرش را محكم مي‌فشارد، گويي چشمانش مي‌خواهند از حدقه بيرون زنند، حالت تهوع دارد. عرق سردي پشت‌اش نشسته،‌ احساس مي‌كند موهاي كلفت و نرم سرش سيخ شده‌اند، مي‌خواهد دستي به آنها بكشد كه سرش رها مي‌شود و صندلي واژگون.

وقتي چشم مي‌گشايد كه سيزده جفت چشم به او زل زده‌اند. دستي بچه‌گانه اما زمخت و ترك خورده با ليواني آب به جلو مي‌آيد.
يكي مي‌گويد: آقا معلم! دوباره حالتان بد شده بود. جرعه‌اي از آب را مي‌خورد و با هر چه نيرو در بدن دارد سعي مي‌كند برخيزد و بر صندلي بنشيند.
سيزده چهره‌ي مضطرب او را مي‌پايند. حرفي نمي‌زند. از جا برمي‌خيزد و با گچي خشك روي تخته سياه مي‌نويسد: تو زندگي مي‌كني، چرا؟
به طرف ميز برمي‌گردد، سيگاري روشن مي‌كند و منتظر مي‌ماند، اما كسي حرفي نمي‌زند. نمي‌داند اين پرسش را از خود پرسيده است يا از دانش‌آموزانش.
سيگار دوم را روشن مي‌كند،‌ سيگار سوم، چهارم ... بلاخره با گيراندن سيگاري ديگر در انتهاي كلاس كسي به حرف مي‌آ‌يد.
- آقا! براي اينكه بزرگ شويم.
- كه چه شود؟
صدا ساكت مي‌شود. گويي ديگر پاسخي ندارد. لحظه‌يي بعد يكي از جلو مي‌گويد:
- كار كنيم.
- خوب!
و ديگري: كار كنيم كه زندگي‌مان خوب باشد.
خاكستري سيگار به روي باراني‌اش مي‌ريزد، اعتنايي نمي‌كند. گج خشك را دوباره به دست مي‌گيرد. خطي كج و معوج روي نوشته‌اش مي‌كشد و زير آن مي‌نويسد:‌ تو! زندگي مي‌كني كه بزرگ شوي و كار كني. و كار مي‌كني كه زندگي كني. فقط همين؟!
پاكت سيگار را از روي ميز برمي‌دارد و به طرف در مي‌رود.

نمي‌داند چرا به اين سو آمده، ولي چه فرقي مي‌كند. مي‌خواهد گم شود، دور شود و تا جايي برود كه ديگر هيچ حصاري نباشد. چند پستي و بلندي را به سختي طي مي‌كند تا عاقبت از خستگي بر تخته سنگي مي‌نشيند ولي قرار ندارد ننشسته برمي‌خيزد.
تابش نور خورشيد سفيدي برف را چشم‌گيرتر كرده است. حيف‌اش مي‌آيد كه گستره‌ي سپيد كوه را به ردپايي درمانده، آلوده كند. سبك گام برمي‌دارد. ناگهان پايش درست جايگير نمي‌شود،‌ سُر مي‌خورد و در آن پايين از هر بندي فارغ مي‌شود، حتي زندگي.
23 / خرداد ماه / 1382

August 21، 2008

داستان کوتاه . 6


شب طولاني‌تر مي‌شود

شب طولاني است، و طولاني‌تر مي‌شود اگر فصل،‌فصلِ سوز و سرمايِ زمستان باشد. سوزي كه تا مغز استخوان نفوذ مي‌كند و تا آدمي را از تك و توكِ رفتن باز ندارد و از پاي نياندازد، لختي آرام نمي‌گيرد. و اگر اين آدمي خردينه سالي بيش نباشد از پاي كه مي‌افتد، سهل است از نفس نيز. و او اينها را خوب مي‌داند.
برف پريشب بر زمين نشست و گويا باريدنش تمامي نداشت. باريد، باريد و باز هم باريد. آنقدر كه حالا وقتي او پاهايش را بر زمين مي‌گذارد تا بالاي زانويش را مي‌پوشاند. همين باعث مي‌شود تا اندك گرمايِ چند قرص ناني را كه لحظاتي پيش به نظرش داغ مي‌آمدند ديگر احساس نكند. كم‌كمك پاهايش كرخت مي‌شوند،‌ پشت‌اش مي‌لرزد و احساس مي‌كند نفسي كه از اين سينه‌اش بيرون مي‌آيد به باد خشمناكي كه محيط را احاطه كرده مي‌پيوندد و به ياريش مي‌شتابد تا با قدرتي هر چه بيشتر برف بام‌هاي كاه‌ گلي را بلند كند و بر سر و روي او بكوبد. حس مي‌كند ديگر هرگز نخواهد توانست درازي اين كوچه تنگ و تاريك را طي كند و خود را در چارچوب درگاه خانه بيابد. درگاهِ خانه‌اي كه هر چند در آن كسي دل خوش نيست،‌ اما اتاق كوچك و نمورش در اين ساعات براي او بهترين ماوا و جان پناهي است كه مي‌تواند باشد.
صداي سهمگين باد كه اندام درختان كهن سال را در مي‌كوبد و گاه‌گاهي شاخه‌‌هاي نورس‌شان را در هم مي‌شكند به او مي‌فهماند كه اين تخيلات فريبي بيش نيست. و او از اين واقعيت مي‌ترسد. ترسش بيشتر مي‌شود چون صدايِ پارس سگي را به همراه سوز سرما، باد صوت كشان به گوشش مي‌رساند. از اين پس وحشت است كه در وجودش رخنه مي‌كند. چنان مي‌شود كه ديگر نمي‌تواند گام بردارد. صداهايي كه باد با خود مي‌آورد لحظه به لحظه به او نزديك و نزديك‌تر مي‌شود. و او كه گزندگي سوز سرما تمام وجودش را در هم شكسته از پاي مي‌افتد. ولي هنوز قرص‌هاي نان را محكم در آغوش گرفته است. در حالي كه روي سينه مي‌خزد، تنش را به پناه ديواري مي‌كشاند و منتظر مي‌شود. منتظر مي‌شود تا گذشت زمان صاحب صدا را كه بي‌شك حيواني سرمازده‌تر از وي ولي جان سخت‌تر از اوست بنماياند.
از ضعف چشمانش را مي‌بندد و در هم همه‌ي اصواتي كه شتاب باد، در گذر از شاخه‌هاي درختان خشكيده و ديوارهاي تكيده با پارس سگي در هم آميخته، گذشته‌اش را مرور مي‌كند. او كه كودكي بيش نيست، در گذر از خاطرات يازده زمستان زندگي،‌ خود را صاحب تجربه بسيار مي‌يابد. تجربه‌اي كه ماحصل فناي شيريني‌هاي كودكي به پاس تلخ كامي‌هاي بزرگي است. در آن صداها آموزگاري را مي‌يابد با عينكي بزرگ بر چشم كه تكيه كلامش دعوت به زندگي است و اولين و آخرين توصيه‌اش خواندن. آموزگاري با لحني صميمي كه در يك روز شب‌زده چندين سياه‌پوش او را با خود مي‌برند و ديگر پيدايش نمي‌شود، و تو گويي براي ابد از يادها رفته است. ولي او در اين ميان باز خود را مي‌بيند كه هر روز به اميد ديدار آقا معلم راهي دبستان مي‌شود. و عاقبت شبي صداي مهيب بمبي او را به خود مي‌آورد و در فردايش مدرسه‌اش را مي‌بيند كه به ويرانه‌اي تبديل شده. از آن روز او از هر صدايي مي‌ترسد. اما نه، نه از هر صدايي، اكنون ناله‌ي حيواني به گوشش مهربانانه مي‌آيد. چشم مي‌گشايد و در لحظه‌اي به خود مي‌آيد و متوجه مي‌شود در پناه ديواري است كه از سنگيني برف، گويي هر آن فرو خواهد ريخت. بقچه‌اي نان در بغل دارد و سگي هار در برابر ديدگانش نشسته است. مي ترسد. مي‌خواهد محل گريزي بيابد و كسي را به ياري بطلبد. ولي جان پناهي كجاست كه پناهگاهش باشد و چه كسي است كه دستش را بگيرد؟
برف و بوران شهر ماتم‌زده را خلوت كرده،‌ خلوت‌تر از هميشه. و پنداري اين سياهي شب كه تا سپيده راهي نبودش،‌ تمام شدني نيست. و عزم آن دارد تا مردمان خفته را خفته‌تر از هميشه نمايد.
چاره‌اي نيست،‌ حتي نايِ خزيدن نيز ندارد. چارچوب بدنش خشك شده است. در جايش مي‌نشيند و خيره مي‌شود به حيوان. او نيز ساكت است،‌ تكانكي به خود مي‌دهد. پوزه‌اش را در ميان دو دستش گذاشته و فقط صداي ضعيفي از حلقومش بيرون مي‌جهد.
حس مي‌كند حيوان قصد همدردي با او را دارد. از اين فكر خوشحال مي‌شود و بر زبان مي‌راند: چه مي‌كني اينجا؟ مگر اين وقت شب خيرات صدقه مي‌كنند؟ گيرم تو برخلاف اين جماعت كه روزشان نيز در خواب مي‌گذرد شب زنده‌داري، مگر سوز و سرما در تو اثر ندارد؟
اثر دارد، اگر اثر نداشت كه حال و روزت اين نبود. من مجبورم، دير بجنبم اين چند قرص نان هم گير نمي‌آيد در اين مملكت جنگ‌زده. همين نيز هنر مي‌خواهد كه كمي از نصف شب گذشته راهي شوي و از اين سوي شهر تا بدان سوي اين خرابه را طي كني تا مگر بقچه‌اي نان نصيبت شود كه چندين سر نان خور،‌ خردتر از خود من در سپيده دم منتظر همين بقچه‌اند.
بدبخت!‌ سرنوشت تو نيز شوم است. اما غمت نباشد،‌ شوم‌تر از پيشاني نوشت من كه نيست. درست است تو با وفايي،‌‌ اگر از در برانندت باز منتظر بهانه‌اي تنا برگردي. حالا چرا اين طور خيره خيره نگاهم مي‌كني؟ حوب من نيز در حق اين قوم كم وفا نكرده‌ام،‌ ولي اينها حتي توان حفظ كهنه عهد خود را نيز نداشته‌اند.
يعني چه تقصير اينها نبود؟ پس چه كسي بايد به فكر ما مي‌بود؟‌ مي‌گفتند كار بزرگان را به خودشان بايد سپرد،‌ سپرديم. اين هم نتيجه‌اش. نسل ما گل ناشكفته نبود، خار هم نبود كه هيمه‌ي آتشي شود، كه اگر روشنايي نداشت گرماي دخمه‌اي را فراهم آورد. پس حالا چه توفيري دارد اگر اين سرما كه تمام وجودم را مي‌لرزاند مرا براي هميشه با خود ببرد؟ مي‌دانم كه دردي احساس نخواهم كرد. كم كمك پلك‌هايم را نمي‌توانم باز نگه دارم. آهسته،‌ آهسته به خواب خواهم رفت. و صبح – اگر صبحي در كار باشد،‌ مني ديگر نخواهد بود كه در اوان زندگي بار تلخ هستي، كمرشكنش كرده باشد.
اي كاش جاي تو بودم، سگ و نفهم،‌ نفهم و آسوده. با خيالي راحت همچون تو در كوچه پس كوچه‌ها پرسه مي‌زدم. درست است،‌ غمت نباشد، نمي‌فهمي و اين برايت بهترين نعمت است.
نمي‌دانم تو هم مثل من ناله مي‌كني يا با ماليدن مدام پوزه به دستهايت حرفم را صديق مي‌كني و يا شايد هم نه، هيچكدام از اينها نيست تو مخالف حرفهاي مني، باشد مخالفي. راست مي‌گويي سگ‌ها بهتر از ما مي‌فهمند اگر نمي‌فهميدند كه بر گردنشان قلاده نمي‌زدند. راستش با غل و زنجير فهم شما را به كار مي‌كشند. اما مي‌بيني به چه راحتي بي‌نياز به افساري از نفهمي‌هاي ما كار مي‌كشند.
چه كاري؟‌ همين ديگر،‌ من بايد حتي شب‌ها نيز سگ دو بزنم براي لقمه‌اي نان و آنها ... مي‌بيني با جبر، جبروتي براي خود ساخته‌اند و اين از ناداني و نفهمي ماست.
چي شد؟ مي‌بيني من از ناي حرف زدن افتاده‌ام تو هم ساكت شده‌اي؟ چرا تكان نمي‌خوري؟ ...
اين چند لقمه نان كه براي ما قوتي نشد. پلك‌هايم سنگين شده‌اند،‌ خوابم مي‌آيد، خواب. اما نمي‌خواهم مثل اين مردم ... پلك‌هايم ...

شب طولاني است و طولاني‌تر مي‌شود.

12 / اردي‌بهشت / 1382